تبليغاتX
خْشتهرا
 وضعیت کنونی وجناح بندیهای درونی رژیم جمهوری اسلامی
این نوشته نوشته‌ی بسیار روشنگر  و جالبی هست حتمن آن را بخوانید من قسمتهای از آن را که بنظرم باید برجسته کرد آورده ام ولی همه‌‌ی مقاله را بخوانید بهتر خواهد بود و یک گفته گو بین سه نفر در آخر این پست قرار داده ام که خوشم آمده است و استفاده بردم!

وضعیت کنونی وجناح بندیهای درونی رژیم جمهوری اسلامی

....

هنگامیکه خمینی قدرت را بدست گرفت نمی توانست بدون مشارکت و کمک جناح سرمایه داری لیبرال سلطه دیکتاتوری - مذهبی خودرا به مردم اعمال نماید. چراکه اکثر مدیران کارآمد رژیم شاه و دستگاه بورکراسی با این جناح همراه بودند. علاوه براین در عرصه تکنولژی و سرمایه این جناح وزن سنگینی را درایران آن روز بخود اختصاص می داد. حیطه تسلط و قدرت مالی این جناح (لیبرال) از سرمایه داری بیشتر دررشته های صنایع ، بانکها، شرکتهای بزرگ مقاطعه کاری، کمپانیهای درگیراجرای پروژه های عمرانی ونمایندگان انحصارات نهفته بود. نمایندگان بورژوازی لیبرال در این سازش طیف وسیعی از جریانات مختلف مذهبی و لائیک بودند که پیشاپیش بر رهبری خمینی صحه گذارده بودند. نهضت آزادی به رهبری مهدی بازرگان پرچمدارحلقه سازش بود که قبل از قیام بهمن ماه ۱۳۵۷با اعلام وفاداری به خمینی توانست اقشاروسیعی از جامعه را بدنبال خود بکشاند. به جز جریانات ریز ودرشت بازمانده از جبهه ملی سابق که از مریدان بازرگان بودند، وی توانست بعضی از احزاب و سازمانهای منطقه ای نظیر خوانین قشقائی و حزب جمهوری خلق مسلمان درآذربایجان را باخود همراه سازد...

-
رقابتهای اقتصادی بین بازار و لیبرالها(اصلاح طلبها)

هنگامه قدرت اقتصادی جناح بورژوازی بازار به رهبری خمینی ، بهشتی ، عسگر اولادی ، هاشمی رفسنجانی، بادامچیان ، خامنه ای ، رفیق دوستها و سایرین تأمین می شد، دو اطاق بازرگانی، یکی رسمی و دیگری غیر رسمی موازی یکدیگر در رقابت سخت اقتصادی قرار داشتند . در آن هنگام عسگراولادی رئیس هردوی این نهاد پرقدرت اقتصادی بود. وی رسما ریاست اطاق بازرگانی وابسته به وزارت اقتصاد را عهده داربود چراکه نگران بود این نهاد در دست جناح لیبرال قرار گیرد، درهمان حال اکثر صادارات واردات پر سود از طریق اطاق بازرگانی مربوط به خودش می گذشت که تنی چند از بازاریان نیز در آن سهیم بودند. این روند چندین سال بطول انجامیدو سرانجام پس از پایان یافتن جنگ ایران و عراق به تدریج بخشی از انحصارات و نمایندگیها به جناح رقیب سپرده شد. بطور نمونه کلیه واردات دارو تا چندین سال در انحصارشرکتی بود که هادی غفاری در رأس آن قرارداشت. همینطور واردات کره ، فیلم کداک وبسیاری از کالاهای دیگر که مصرف عمومی داشت در انحصار هادی غفاری ، عسگراولادی و گردانندگان روزنامه رسالت قرارداشت. باپایان یافتن جنگ ایران وعراق ، سرسختی جناح بورژوازی لیبرال در کسب امتیازات اقتصادی و سهیم شدن در داد و ستدهای کلان با انحصارات غرب بیشترشد. کارخانجاتی که تولیداتش فقط در خدمت جنگ بود بصورت نیمه تعطیل در آمد. بخشی از سرمایه های انباشته در دست صاحبان کارخانه ها ومراکز تولید سرمایه سیال شد که در رشته های مختلفی بکار گرفته می شد. بخشی از سرمایه های سیال هردو جناح بطور سرسام آوری در رشته مسکن و برپا کردن برج های عظیم بکار گرفته شد. از آنجاکه بخشی از جناح بازار پس از جنگ هشت ساله باعراق نمی توانست به سیاق گذشته به امر واردات بپردازد ، لذا بخشی از آنها نظیر رفسنجانی و گردانندگان حزب کارگزاران سازندگی به رشته صنایع روی آوردند. از آن پس بخشی از کارخانجاتی که به قیمت ناچیز در اختیار جناح بازار قرارداشت به بهانه «سازندگی» در اختیار لیبرالها و یا شخص رفسنجانی بعنوان «سردار سازندگی» قرار گرفت. بطور نمونه کفش ملی به صاحب قبلی اش باز گردانده شد و شرکت جوراب استارلایت که توسط هادی غفاری به مبلغ ناچیزی خریداری شده بود پس از مجادلات بسیار در مجلس شورای اسلامی ظاهرا برای «سازندگی» کشور در اختیار افراد متخصص (لیبرالها) قرارگرفت.

...

دعوای جناحهای حاکمیت برسر چیست ؟

فغانی که اکنون از سوی بخشی از جناح بازار و جناح لیبرالها به آسمان برخاسته نه از روی مردم دوستی است و نه بخاطر تغییر خط مشی آنهاست. اصل قضیه برسراین حقیقت است که: طی سی سال استبداد و سپردن قدرت به عناصر فاقد صلاحیت، اکنون جناح جدیدی قدرت گرفته است که منافع بازار و «اصلاح طلبها» را کاملا به خطر انداخته است. دعوای جناحها بر سر دمکراسی نیست ، برسربازار است.
--

بورژوازی بوروکرات، جناحی که اکنون قدرت فائقه در نظام جمهوری اسلامی ایران می باشد

پس از روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی ایران، خمینی بلافاصله دست بکار شد تا تمام کسانی را که در سرنگونی رژیم شاه نقش داشتند کنار زند. وی بخوبی می دانست که هرگونه حضورو نقش جریانات انقلابی ، مترقی و حتی روشنفکران در حاکمیت آینده، نظام موردنظر وی رابه خطر خواهد انداخت. ازاینرو با دعوت مکرراز قشروسیع روستائیان برای مهاجرت به شهرها، همچنین بامیدان دادن به عناصر بی سواد ، کم سواد وحتی لومپنهای شهری از حضور فعال عناصر مؤثر در سرنگونی رژیم شاه و نقش آفرینی بیشتر آنان جلوگیری کرد. برطبق اراده خمینی میلیونها نفر از جوانان و نوجوانان از روستاها وشهرهای کوچک به تهران مهاجرت کردند، هر روز به بهانه ای پیشوا آنهارا بصورت گله واردر جماران مورد تفقد قرارمی داد. نیروهای فریب خورده و مشتاق خمینی از جماران یا به جبهه های جنگ اعزام می شدند ویا در مراکز آموزشی سپاه و بسیج به شستشوی مغزی وادار می گردیدند. این روند موجب شدتا پس ازچند سال کمیته ها بطور کامل از افراد مورد اعتماد رهبر برخوردارشوند و به تدریج آنهارا ارتقاء مقام دادند. بیهوده نیست که تمام مشاغل حساس کشوربه کسانی سپرده شده است که فقط سابقه خدمت در سپاه و کمیته هارا دارند. عناصر جناح اصلاح طلب نیز در این سناریو یا مرید بودند ویا مراد. یا نقش تعلیم دهنده را داشتند نظیرنقش اکبر گنجی و حجاریان در سپاه پاسداران ، یا نقش عباس عبدی را که در گروگانگیری سفارت آمریکا پیشقراول دیگر حزب اللهی ها و دانشجویان خط امام بود.
جناح بورژوازی بوروکرات که اکنون به نمایندگی محمود احمدی نژاد قدرت سیاسی - اقتصادی را از رقبا ربوده است بصورت خلق الساعه در جامعه ظهور نکرده است. این جناح از بورژوازی هسته اصلی ومرکز ثقل سرمایه داری ایران است. برخلاف سیستم سرمایه داری کلاسیک که پیدایش آن در اروپا منشاء تحولات مثبت و مترقی در جامعه بود، در ایران بورژوازی نوخاسته مولود سیستم اختناق ، دیکتاتوری و کودتاست. در اروپا دوران نسبتاا طولانی، قریب صدسال بطول انجامید تا بورژوازی نقش ارتجاعی خودرا آشکار ساخت و ماهیتش برملا شد. اگر در اروپا ظهور........

وزن سنگین ساختار اقتصادی این نوع سرمایه داری عموما در بخش دولتی متمرکز است و هرگونه تحول لیبرالی را غیرممکن می سازد.

در اینگونه سیستم ها تأسیس کارخانجات و مجتمع های تولیدی بسته به نیاز بازار جهانی تعیین می شود و عناصری که در بالای حکومت قرار دارند تمام استعداد خودرابرای ثروت اندوزی به نفع خویش و غارت منابع طبیعی کشور بکار می اندازند.

--
شرایط امروز و حاکمیت دارودسته احمدی نژاد
در زمان شاه کنترل بنادر و گمرکات و بازار و نفت وسایر منابع طبیعی در دست عناصری بود که مورد اعتماد دربار و شاه بودند. امروز یک مافیای مالی کنترل تمام ثروت مملکت را در اختیار گرفته است که به لحاظ ظاهری با برادران رشیدیان و رضایی ها فرق دارند. در گذشته گردانندگان دستگاه بوروکراتیک با تکیه بردرآمد نفت همه ساله مراسم عزاداری بر پا می کردند، با نظارت ساواک نگارش کتابهای درسی و دینی رابه امثال مطهری و بهشتی محول کرده بودند، ژنرالهای شاه در مراسم مذهبی گاها مشارکت می کردند ودر هر سفر شاه ، دعای خیر امام زمان توسط آخوندها در فرودگاه بدرقه شاه بود. اکنون با تکیه بر درآمد بیشتر نفت مراسم مذهبی بیشتر شده ، بجای برادران رشیدیان باجناق احمدی نژاد، برادر وی و همه فامیلهایش از پول نفت بهره مندمی شوند، رئیس جمهور هنگام سفر نیازی به دعا نمی بیند چراکه « هاله نور» اورا همراهی می کند ! ژنرالهای بزن بهادر جمهوری اسلامی نیز هر از گاهی رئیس جمهور را در مراسم مذهبی همراهی می کنند...
--

تضادو رقابتی که اکنون بین سه جناح رقیب در گرفته است بخاطر سالم سازی سیستم و دگوگونی زیربنای جامعه نیست. بطور قطع هیچکدام از جناحهای ذکر شده نمی توانند منشاء تحولات بنیادی باشند. تجربه سی سال حکومت اسلامی ثابت می کند که این رژیم و عناصر آن حامل هیچگونه اندیشه ترقی خواهی نبوده و نخواهند بود. رهبران جناحی که اکنون قدرت را قبضه کرده اند مشتی سرکوبگرند که طی سی سال قتل وجنایت وسیله دوجناح دیگر ارتقاء مقام داده شده اند. این عناصر مشتی پاسدار بی فرهنگ هستند که حتی نمی توانند از ثروت و منابع کشور چگونه بهره گیرند. اگر درباریان و سران رژیم شاه وجوه حاصل از نفت را در بانکهای سوئیس به سپرده می گذاشتند، پاسداران به قدرت رسیده هجده و نیم میلیارد اندوخته کشوررا که معادل بودجه سالانه خیلی از ممالک دنیاست ، با تریلی روانه سوریه کرده اند که اکنون بدست دولت ترکیه افتاده است. نظامی که اکنون تحت رهبری خامنه ای بر ایران حکومت می کند چون بختک برسراسرایران سایه افکنده است. خامنه ای که تاچندی پیش منافع بازاریان و لیبرالهارا در نظام اسلامی مد نظر داشت، اکنون با عناصر نظامی تازه به دوران رسیده ای کنار آمده است که بارمنحط فرهنگی آنها بیش از دیگران است و بطور کلی با مفاهیم پیشرفت و ترقی بیگانه اند.

درشرایط کنونی هیچیک از جناحهایی که تاکنون در مسند قدرت بوده اند از گذشته خود جدا نخواهند شد. طعم شیرین تجارت پرسود وچپاول ثروت طبیعی مردم آنهارا به سوی حذف یکدیگر و خشونت بیشتر سوق خواهد داد.
اظهاراتی که مبلغین جناحهای بورژوازی پیرامون دمکراسی و آزادیخواهی سر داده اند تمامابخاطر تحمیق توده هاست. بورژوازی بوروکراتیک تازه تمامی قدرت را قبضه کرده و شکل تازه ای از سبعیت را بنمایش گذاشته است . شرایطی که اکنون جناح خامنه ای- احمدی نژاد در راس این سیستم ارتجاعی به مردم ایران تحمیل کرده اند بی سابقه ترین نوع دیکتاتوری است که تاکنون مردم ایران به خود دیده اند...

ادامه



این چند گفته گو هم بخوانید برای من جالب بود:

ن. هدایت :برای روشن شدن مواضع در رابطه با مقاله پارسا نیکجو یا اینجا(بدون فیلتر)

در چهارچوب ساختار اقتصادی –سیاسی ایران وکشورهای مشابه یک راه حل سرمایه داری برای رسیدن به آزادی وعدالت اجتماعی وجودندارد وما نمیتوانیم در ایران یک راه حل « انقلاب بورژوا- دمکراتیک »داشته باشیم چون در تضاد با منافع  «نوددرصد ندار» مردم جامعه ایران است وبرای همین نیروهای بورژوازی که سعی میکنند به مردم نوید آزادی وعدالت اجتماعی با حفظ ساختار سرمایه داری وابسته ایران را بدهند درواقع دیکتاتورهای فردا هستند که میخواهند تنها کراوات را با عمامه عوض کنند . وتنها نیرویی میتواند در جهت مردم زحمتکش ایران حرکت کند ومنافع آنها را تضمین کند که بر ضد ساختار سرمایه داری داخلی وجهانی به سرکردگی امپریالیسم حرکت کند واین از عهده نیروهای بورژوازی  وتوتالیتر در «اپوزیسیون » برنمیاید وبهمین دلیل نیز تنها راه حل نابودی ساختارهای سرمایه داری میباشد و امکان یک جود دمکراتیک بورژوازی که در آن همه نیروها کارسیاسی خود را انجام دهند  تقریبا ممکن نیست زیرا که نیروهای بورژوازی دیر یا زود به ابزار سرکوب برای حفظ روابط سرمایه داری وحفظ منافع امپریالیستها که حتی بعضا از هم اکنون «تضمین منافع »آنها را وعده میدهند به سرکوب خواهند پرداخت.. .

در همين ارتباط:

پارسا نيك جو :معیار سنجش و مرزبندی صف انقلاب و ضد انقلاب! یا اینجا(بدون فیلتر)

بهروز شاديمقدم: احزاب بورژوایی و جایگاه سیاسی اَنها یا اینجا(بدون فیلتر)

ن . هدايت:‌صف انقلاب و ضد انقلاب یا اینجا(بدون فیلتر)

پارسا نيكجو:چه گونه می توان صف انقلاب را از ضد انقلاب متمایز کرد؟ یا اینجا(بدون فیلتر)

|+| نوشته شده توسط خْشتهرا در سه شنبه سوم شهریور 1388  |
 چرائی شکاف در بالائی‏ها و موقعیت پائینی‏ها!
میتوانید این مقاله خوب را اینجا کامل بخوانید از شباهنگ راد.

------
...........
سی سالی‏ست که همه‏ی سران رژیم با توافق و با یک‏دلی تمام به جان و مال مردم تعرض نموده‏اند و خوردند و بُردند و بر فضای سرکوب افزوده‏اند؛ سی سالی‏ست که ثروت در دستان عده‏ی قلیلی قبضه گردیده است و در عوض اکثریت آحاد جامعه در فقر و نداری‏اند. تضاد طبقاتی در ابعادی غیر باور کردنی روبه بالاست و حتی بعضاً سران حکومت از چنین روند و پروسه‏ی بی در و پیکری دارند شکوه و شکایت می‏کنند!! بارها و بارها از زبان خودی‏های‏شان اعلام گردیده بود که جامعه‏ی بسته روزی خواهید ترکید و دودمان‏شان را خواهد سوزاند. این‏روزها نزاع و جدال درونی, نظام را به عینه می‏توان دید و به جرأت می‏توان گفت که در طول حاکمیت رژیم جمهوی اسلامی بی‏سابقه است. اگر تا دیروز کشمکش‏ بالائی‏ها تجلی خود را در درون نهادها و ارگان‏های پائین حکومتی، به‏نمایش می‏گذاشت، امروزه به‏دلیل شدت‏یابی اعتراضات مردمی، رده‏ها و ارگان‏های بالای نظام را هم فرا گرفته است و دارند برای حفظ نظام، پاچه‏ی یک‏دیگر را می‏گیرنند. اساس, نزاع و دعوای بالائی‏ها جدا از اختلاف بر سر شیوه‏های حکومت‏داری، بر سر تسلط ‏یابی شریان‏ها اقتصادی جامعه است. در حقیقت جنگِ قدرت بر سر محدودیت چپاول دست‏مایه‏های میلیون‏ها انسان توسط جناح رقیب نیست بلکه غارت منابع‏ی طبیعی هر چه بیش‏تر جامعه به نفع جناح خودی‏ست. جناحی که یک سر آنرا رفسنجانی و دار و دسته‏های‏اش تشکیل می‏دهند و سر دیگر آن به خامنه‏ای و سپاه پاسداران و دیگر زوائدش وصل است. سپاهی که مدت‏هاست فعالیت‏های خود را جدا از نقش‏آفرینی‏های نظامی و سرکوب اعتراضات توده‏ای به حوزه‏ی اقتصادی هم افزوده و گام به‏گام دامنه‏ی وظایف خود را وسیع و وسیع‏نر نموده است.

انعقاد قراردادهای مهم در زمینه‏های راه و ساختمان، شاهراه‏ها، ساختمان دکل‏های روی آب دریا و غیره از جمله فعالیت‏های‏ست که سپاه دارد تحت نام مجتمع "خاتم الانبیا" و "قرب" انجام می‏دهد. مجتمع‏هایی که مشمول پرداخت مالیات نیستند و تاکنون میلیون‏ها دلار سود حاصل از آن به جیب فرماندهان آن سرازیر شده است. حود سران آن اعلام نموده‏اند که: "از سال 69 تا 1384 قرارگاه‏های تابع سپاه موفق شدند 1531 قرارداد پروژه را با وزارت‏خانه‏های مختلف به انجام برساند و بیش از 225 پروژه دیگر در دست اجراء دارد".

طبعاً فعالیت اقتصادی سپاه را نمی‏توان صرفاً در این بُعد خلاصه نمود و لازم است تا به حوزه‏هایی هم‏چون صنایع الکترونیک خانگی، کامپیوتر و فروش دستگاه‏های تلفن و مخابرات اشاره نمود تا بهتر به‏توان هم به نقش سپاه پاسداران در صحنه‏ی اقتصادی جامعه‏ی‏مان و هم به چرائی و عمق اختلافات درونی سردمداران رژیم جمهوری اسلامی پی بُرد. در حقیقت ارگان و نهادی که بر خلاف تعریف اولیه‏ی خود، به عرصه‏ی اقتصادی هم پای گذاشته و دارد گام به‏گام و به یُمن نیروهای مسلح وابسته به‏خود، دستان جناح رقیب را از سرمایه‏های ایران کوتاه می‏نماید. مازاد بر همه‏ی این‏ها کنترل مرزها و فرودگاه‏ها، موقعیت سیاسی – اقتصادی سپاه را دو چندان نموده و دمار جناح رقیب را در آورده است. بی دلیل نیست‏ که این‏روزها جناح رقیب به‏یکی از مخالفین "سر سخت" سیاست‏های سپاه تبدیل گشته است و ما داریم تجلی آنرا در عرصه‏های سیاسی، در خیابان‏ها و در میادین متفاوت مشاهده می‏نمائیم.

متعاقباً حضور تانک‏های سپاه و در نهایت کنار زدن مدیریت شرکت‏های خارجی از فرودگاه بین‏المللی "خمینی"، در دوران ریاست جمهوری خاتمی، سپاه را به نیروی بی همتا در عرصه‏های متفاوت تبدیل ساخت؛ حضور و دخالت‏گری‏ای که معنا و مفهومی جزء کنترل تجهیزات و کالاهای وارداتی قاچاق در بر نداشته و بنابه گفته‏های خودِ مقامات دولتی باعث گردیده است تا فرماندهان سپاه طی یک‏سال، میلیاردها دلار به جیب خود سرازیر نمایند و در این میان کس و یا هیچ ارگانی حق حسابرسی در امورات آنانرا نه‏داشته نه‏دارد. در کنار همه‏ی این‏ها، به وضوح می‏توان دید که سپاه دارد در تعیین و جابه‏جائی مقامات متفاوت حکومتی از جمله در انتخاب رئیس جمهور نقش اساسی و تعیین کننده‏ای را ایفاء می‏نماید. حضور بیش از 60 عنصر وابسته به سپاه در مجلس و 6 وزیر در دولت "احمدی‏نژاد" نمایان‏گر مقام و جایگاه این ارگان در توازن قوای حکومتی‏ست. هم‏چنین نفوذ در "بیت رهبری" و کوتاه نمودن دست مخالفین سیاست‏های "رهبری" – بخوان سپاه –، چه در عرصه‏ی سیاسی و چه در عرصه‏ی اقتصادی این ارگان را به‏یکی از رکن‏ها و قدرت‏مندترین ارگان و نهاد نظام تبدیل ساخته است؛ نهادی که منافع‏ی نظام بدان گره خورده است و در عمل به اثبات رسیده است‏که هر زمان دولت‏مردان متفاوت رژیم جمهوری اسلامی در مقابل اعتراضات کارگری، دانشجوئی، زنان و غیره قرار گرفته‏اند، علی‏رغم تمامی اختلافات‏شان، این ارگان را وارد صحنه نموده‏اند تا بر پایه‏های نظام صدمه‏ای وارد نه‏گردد.

به تعبیری واقعی باید گفت که جنگ در بالائی‏ها، جنگ، بر سر منفعت اقتصادی‏ست. این جنگ و دعوا از منظر دو منفعت طبقاتی متضاد نیست بلکه جنگ خودی‏ها به‏منظور تسلط یافتگی هر چه بیش‏تر اهرم‏های سیاسی – اقتصادی‏ست. جنگی نیست که پائینی‏ها در آن ذینفع‏اند؛ چرا که ماهیت سرداران "دوران سازندگی" برای بعضاً توده‏ها مشخص و معین می‏باشد 

...»» ادامه اینجا

---------------------

پیوست:
گزارشی از فعاليت‌هاي اقتصادي سپاه
روزنامه اعتماد ملی در گزارشی با عنوان "خاتم بورس" نوشت:
علاقه سپاه پاسداران به حضور در فعاليت‌هاي اقتصادي كه با تصويب قانوني در سال 83 در دوران سازندگي شكوفا شد چند سالي است با حضور در عرصه بازار سرمايه كشور به نقطه عطفي رسيده است كه گويا مسير را براي حضور قدرتمند‌تر اين نهاد در اقتصاد كشور هموار‌تر كرده است تا جايي كه ناظران بورس تهران هر روزه شاهد جابه‌جايي حجم قابل توجهي از سهام از سوي فعالان حقوقي زير مجموعه سپاه پاسداران بوده و فعالان بازار از حضور شركت‌هاي وابسته به آن در واگذاري‌هاي دولتي و عرضه‌هاي عمده سهام استقبال مي‌كنند.خريد و فروش سهام و تقاضاي خريد سهام مديريتي از سوي شركت‌هاي منسوب به سپاه چون قرارگاه خاتم، سرمايه‌گذاري مهر اقتصاد ايرانيان و بنياد تعاون سپاه طي چند ماه گذشته شتاب بيشتري گرفته كه از جمله مهم‌ترين آنها مي‌توان به معامله بلوك 51درصدي شركت تجهيزات دريايي صدرا و تلاش مهر اقتصاد ايرانيان براي خروج از شركت ايرالكو كه با زيان انباشته روبه‌روست، اشاره كرد.....»» ادامه اینجا


|+| نوشته شده توسط خْشتهرا در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388  |
 مقاله "آسیدابول". و "سیر قهقهرائی گلوبالیزیشن و عواقب بحران اقتصادی اخیر"

دو مطلب جالب که این چند روز خواندم هر مطلبی که از دیدم جالب بود اینجا میگذارم (تا زمانی که سرم خلوت شود خود بنویسم!)

مقاله "آسیدابول" نوشته علی اکبر سعیدی سیرجانی و از کتاب " ته بساط":

 آسید ابول

 خدابیامرز اموات شما و همه رفتگان اهل اسلام را، پدر خدابیامرز من اولین کسی بود که پای کتاب و مجلات را به ولایتمان بازکرد. کتابفروشی پیرمرد اگر برای خودش جز دردسر و زیان حاصلی نداشت برای من که در سالهای دوروبر ده سالگی می پلکیدم و حرص سیری ناپذیری به خواندن مجلات هفتگی داشتم چیزی از مقولۀ خلوت بی مدعی و سفرۀ بی انتظار بود. یکی از هفتگی های دهاتی پسند آن روزگار مجله ای بود به نام "ترقی" با سرمقاله هایی به قلم مدیرش لطف الله ترقی که من دلباختۀ قلمش بودم.

لطفا تامل کنید و محکومم نکنید که بچۀ ده دوازده ساله را چه به خواندن سرمقالۀ مجله که جای طرح مسائل سیاسی و پیچیده مملکتی است. علت شور و شوق من به خواندن سرمقاله های ترقی این بود که نویسنده بجای انشاء عبارات ملقلق و پرطمطراق، در هر شماره با نقل قصۀ شیرینی می کوشید حرفهایش را با شیوۀ تمثیلی به خوانندگانی که غالبا شهرستانیهای از همه جا بی خبری بودند منتقل کند.

باری، یکی از روزها شمارۀ تازه مجلۀ ترقی از راه رسیده بود و مشغول خواندن سرمقاله اش شده بودم که مشتری دائمی کتابفروشی از راه رسید. آسیدمصطفای مرحوم را می گویم که ظاهرا باید معرف حضور اغلب شما خوانندگان پرت و پلاهای بنده باشد. سید نازنین از نعمت خواندن و نوشتن بی نصیب افتاده بود، اما شوق عجیبی داشت به اطلاع از همه جریانهای روز و شنیدن همه مقالات و اخبار جراید. و هر وقت از برابر کتابفروشی پدرم می گذشت و مرا مشغول خواندن می دید، با عبارت همیشگی اش به سراغم می آمد که " آمیرزا، مگه چی نوشته اند که اینجوری ششدانگ حواست رفته توی مجله؛ بلند بخوان من هم گوش کنم." و از آن به بعد وظیفۀ همه روزه من شروع می شد : هم خواندن مقاله و هم شنیدن تفسیر و تعبیرها و گاهی هم اظهارنظرهای فنی آسیدمصطفی.

آن روز هم سید رسید و مجبورم کرد سرمقاله ترقی را برایش بخوانم. ...» ادامه


سیر قهقهرائی گلوبالیزیشن و عواقب بحران اقتصادی اخیر

ترجمه و تلخیص: نادر احمدی

‏‏‏شنبه‏، 2009‏/07‏/18

« مطلب زیر خلاصه مقاله ای است که در نشریه آمریکائی " روابط خارجی " درج شده است. آقای راجر- س- آلتمن نویسنده این مقاله در سالهای 1994- 1993 معاون وزیر خزانه داری آمریکا بوده است. ارزش اعترافات مطلب زیر آنجا برجسته می شود که از زبان یک مقام رسمی سابق دولت آمریکا و یک تئوریسین اقتصادی بیان می شود. » ......».ادامه مطلب


نامه  سعیدی سیرجانی، یک انسان شریف و یک نویسنده بزرگوار و یک ایراندوست بزرگ به یک رهبر قاتل خامنه‌ای..» [اینجا بخوانید]
|+| نوشته شده توسط خْشتهرا در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388  |
 نقش رجاله ها و اراذل و اوباش در رویدادهای معاصر ایران
این مقاله توصیفی و تاریخی برای من جالب بود برای همین اینجا میگذارم

---

کارل مارکس در اثر داهیانه خود “هجدهم برومر لوئی بناپارت“ به نقش رجاله ها، اراذل و اوباش در رویداهای عظیم فرانسه اشاره می کند. وی این عناصر و لایه های تحتانی اجتماعی را “لومپن پرولتاریا“ می نامد و از نقش منفی و خطرناک و غیر قابل اعتماد آنها در تحولات اجتماعی پرده بر می دارد. وی از جمعیتی که بنام “جمعیت ده دسامبر“ در قرن نوزدهم در فرانسه تشکیل شده است نام می برد و به تحلیل نقش آنها می پردازد. برای ما ایرانیها که حکومتهای رجاله های پهلوی و اسلامی را برگرده خویش حس کرده ایم آشنائی با این حرکت اجتماعی بسیار مفید است. مارکس می نویسد:

“... همه جا اعضاء جمعیت 10 دسامبر  همراه بناپارت بودند. این جمعیت در سال 1849 تشکیل شد. از لومپن پرولتاریای پاریس به بهانه تشکیل جمعیت خیریه دسته های سری تشکیل شده بود که هر یک از آنها بوسیله عمال بناپارت رهبری می شد و در راس تمام آنها یک ژنرال بناپارت قرار داشت. در این جمعیت در کنار عیاشان فاسد و ورشکسته ای که اصل و نسبشان نامعلوم و وسایل گذرانشان مشکوک بود، در کنار واخورده های ماجراجو و منحط بورژوازی ولگردان، سربازان مرخص شده ، تبهکاران از زندان آزاد شده، زندانیان فراری محکوم باعمال شاقه، کلاه برداران، حقه بازان، دریوزگان(لاسارونی عنوان خاص دوره گردانی است که در ناپل ایتالیا از راه گدائی یا درآمدهای تصادفی گذران می کنند- توضیح مترجم)، جیب بران، شعبده بازان، قماربازان، قوادان، صاحبان فاحشه خانه ها، باربران، نویسندگان بیمایه، نوازندگان ارگ(منظور افرادیست که در کوچه و خیابان شهرهای اروپائی با نواختن نوع مخصوصی از ارگ(ارغنون) برای مردم معاش خود را تامین می کنند.-توضیح مترجم)، کهنه فروشان، چاقوتیزکن ها، سفیدگران، گدایان و خلاصه تمام این توده مبهم و از هم گسیخته که تلاش معاش پیوسته آنانرا از این سو به آن سو پرتاب می کند و در اصطلاح فرانسویان la boheme (کولی ها. این عنوان در زبان فرانسه به کسانی اطلاق می شود که زندگی بیعار، دوره گرد و نابسامان دارند- توضیح مترجم) نامیده می شوند- گرد آمده بودند. بناپارت از این عناصر خویشاوند خود هسته جمعیت 10 دسامبر را تشکیل داد. این جمعیت “جمعیت خیریه“ بود، زیرا تمام اعضای آن نظیر بناپارت محتاج آن بودند که از کیسه توده زحمتکش ملت به آنها احسان شود. این بناپارت که در راس لومپن پرولتاریا قرار می گیرد و  منافعی را که شخصا بدنبال آنست به شکل جامع و کامل فقط در وجود آن باز می یابد و این مدفوع، این فضولات، این جِرم  تمام طبقات را یگانه طبقه ای تشخیص می دهد که بی چون چرا می تواند بر آن تکیه کند- بناپارت واقعی، بناپارت sans phrasse(بدون آرایش، آرایش نیافته – مترجم) است. این عیاش کهنه کار دغل، زندگی تاریخی ملل و نقش عمده و اقدامات دولتی آنها را یکنوع کمدی به عامیانه ترین مفهوم کلمه و یکنوع بالماسکه که در آن البسه، سخنان، حرکات و اطوار بزرگوارانه فقط برای پوشش پست ترین فرومایگی ها بکار می رود- تلقی می کند. مثلا در سفرش به استراسبورگ لاشخور دستی سوئیسی بجای عقاب ناپلئونی عرضه می شد. هنگام پیاده شدنش در بندر بولونی به چند نوکر لندنی لباس نظامی فرانسه پوشانید و آنها را ارتش جلوه داد(لوئی بناپارت در دوران سلطنت ژوئیه در صدد برآمد از طریق شوراندن برخی از پادگانهای ارتش کودتا کند. بدین منظور روز 30 سپتامبر 1836 توانست به کمک چند افسر بناپارتیست دو هنگ توپخانه پادگان استراسبورگ را به شورش وادارد. ولی چند ساعت بعد شورشیان را خلع سلاح کردند و خود لوئی بناپارت دستگیر شد و به آمریکا تبعید گردید. روز 6 اوت 1840 بناپارت با استفاده از جنب و جوش عناصر بناپارتیست در فرانسه با گروه کوچکی از توطئه گران به بولونی پیاده شد و کوشید واحدهای پادگان محل را به شورش وادارد. این تلاش نیز بکلی عقیم ماند و بناپارت به زندان ابد محکوم شد ولی در سال 1846 به انگلستان گریخت. – توضیحات مترجم). او در جمعیت 10 دسامبر خود 10000 لومپن بیکاره را گرد آورد که می بایست نقش مردم را بازی کنند...“(صفحات 66 تا 67).

کارل مارکس نقش این توده بی طبقه، بی شکل و مبهم، نقش این تفاله و لایه های اجتماعی غیرقابل اعتماد که در شیار میان سایر طبقات سرگردان و ول می گردند را در رویدادهای اروپا نشان می دهد. ولی لومپن پرولتاریا فقط زائیده اروپا نیست.  

رجاله ها در رویداهای بزرگ کشور ما نیز نقش موثری ایفاء کرده اند. در همین تاریخ معاصر ایران رجاله های اسلامی و یاران آیت اﷲ کاشانی بنامهای شعبان جعفری معروف به بی مخ و یا تاجبخش و طیب رضائی و رمضان یخی و... که از مریدان اسلام ناب محمدی بودند حضور فعال دارند. آنها در مبارزه با نهضت ملی ایران و جنبش قدرتمند کمونیستی ایران در همکاری با سلطنت و مذهب سنگ تمام گذاشتند....[در ادامه]



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط خْشتهرا در جمعه بیست و ششم تیر 1388  |
 اینان پیش روهای جامعه هستند یا پس روها- "روشنفکران" یا تاریک اندیشان!؟
"150 استاد دانشگاه شریف، آیت الله صانعی، آیدین آغداشلو، مصطفی ملکیان، رضا کیانیان، محسن کدیور، منیژه حکمت، حبیب الله پیمان، داریو ش مهرجویی علیرضا رجایی، تهمینه میلانی، محسن صفایی فراهانی، عزت الله انتظامی، احمد شیرزاد، سعید حجاریان، بیژن زنگنه، معصومه ابتکار، احمد مسجدجامعی، عیسی کلانتری، موسوی لاری، اسحق جهانگیری، احمد خرم، عبدالله رمضان زاده، آیت الله موسوی بجنوردی، مرتضی حاجی، محسن میردامادی، محمدرضا خاتمی، 80 استاد حقوق و علوم سیاسی، مصطفی تاجزاده، عزت اله سحابی، اعظم ..."

---


خود را به نفهمی و کوچه علی چپ زدن هم حدی دارد!
-
شماها با این کار و این حرفها این حکومت و جنایاتش را تطهیر میکنید و با هم دستی با حکومت "نمایشه انتخابات" را به نام "انتخابات" به خورد مردم میدهید(با این نمایش حکومت میخواهد این توهم را ایجاد کند که تمام مشکلات با تعویض دولتها میتوان حل شود و مردم را در این بازی بین دوجناح از خود سرگرم کند به امید چهار سال بعد و بعد و بعد. که پیکان از روی اساس حکومت برداشته شود به سمت دولتهای "چهار ساله" برود که خیالش از بابت مشروعیت داشتند و نداشتن و انقلاب و ... راحت شود و همه سرگرم این بازی و به امید چهار سال بعد بنشینند)

امیدوارم انقدر مسئولیت پذیرباشید و آنقدر صادق و جرات داشته باشید که بعد از تمام این عوام فریبیها و تمام شدن این نمایش عمل خودتان را بتوانید ببینید و بپذیرید (که شک دارم وگرنه در 30سال اینکار را میکردید یا همفکرانتان میکردند و کمی درس میگرفتید)
امیدوارم کاندیدای شما بیاید رو که بهانه ای نداشته باشید(که میدانم بهانه ای جدید تراشیده خواهد شد!!)
-
اکثر(اگر نخواهیم بگویم همه!) این "روشنفکران" همان کسانی هستند که خمینی را غالب و به مردم قالب کردند باز هم همان کار و باز هم به در سقاخانهی یک "سید" یا "عمام بسر" دیگر رفته اند و آن را تطهیر میکند و قالب میکنند.

|+| نوشته شده توسط خْشتهرا در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388  |
 
 
بالا